ღ❤ღ اولین و آخرین عشقღ❤ღ  
نوشته شده در تاريخ جمعه 1 دی 1391برچسب:, توسط M-_-A |

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 5 آذر 1391برچسب:, توسط M-_-A |

دختر:من حسودیم میشه وقتی دخترای دیگه بهت نگاه میکنن!

پسر:حسودی نکن عزیزم!

دختر:چرا؟

پسر:چون تو چیزی داری که اونا ندارن!

دختر:چی؟؟؟

پسر:قلبم

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 5 آذر 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 


 

روزی می رسد ...

 

 


 

 

که دلت برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد...


 

 

 برای نگاه کردنم خندیدنم , اذیت کردنم ...

 

 


 

 

 برای تمام لحظاتی که در کنارم داشتی ...

 

 


 

 

 روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود..


 من می دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد!

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 5 آذر 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 

 


ببینمت. . . گونه هایت خیس اســـت . . . باز با این رفیق نابابـــــت

 

. . نامش چه بود؟ هان! باران. . . باز با "باران " قدم زدی ؟ هزار بار گفتم

باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . . همدم خوبی نیست برای درد ها . . .

 

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 21 آبان 1391برچسب:, توسط M-_-A |

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!
اعتراف کردم که عاشقم، جرمم را باور نکرددی!
گفتم بدون تو میمیرم،لبخندی تلخ زدی!
از دل تنگی ات اشک ریختم، چشمهای خیسم را ندیدی!
چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!
چگونه بگویم که بی تو این زندگی یرایم عذاب است، تا تو نیز مرا درک کنی!
صدای فریادم را همه شنیدند جز او که باید میشنید!
اشکهایم را همه دیدند!
آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا اخر در اینجا گرفتارم
گرفتار عشقی که باور ندارد مرا،
فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالست ، حرفهای من بیچاره ،
دروغی ست!
حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ،دیگر اشک نریزم و درون خود بسوزم!
اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد و دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم
اما رفتنم محال است، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ،جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!
آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم ، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم
گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 21 آبان 1391برچسب:, توسط M-_-A |


هیچ چیز نگو...مهرخاموشی رابر لبهایت بزن...من از چشم هایت حرف دلت را میخوانم...میخواهی بروی برو...فقط یادت باشد اینجا دلی هر لحطه بی تاب توست.........

 

رفتن آسونه...شایدآسون تر از هرکاری اما یادت نره بهای رفتنت شکستن دل عاشقی ست که سالهاست دلخوش به تو و وجود توست.

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 21 آبان 1391برچسب:, توسط M-_-A |

هرگز به آنچه که میخواستم نرسیدم و هرگزآنچه راکه به آن رسیدم را نخواستم...هرگز آنچه را که دوست داشتم به دست نمیاوردم و هرگز آنچه را که دبه دست آوردم دوست نداشتم...اما...هنوز زنده ام به امید آنکه به آنچه که نرسیدم برسم

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 21 آبان 1391برچسب:, توسط M-_-A |

چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی

کسـی زیــر ایـن
گنــبد کبــود

انتظــارت را میـکشـــــد

چــه شیــــــرین اســـــت

طعــم پیامکی کــه میگـــوید :

" کجایـی" ...

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 21 آبان 1391برچسب:, توسط M-_-A |


 

 

زیباست بخاطر توزیستن وبرای توماندن وبه پای تو سوختن و

 

 

 

چه تلخ وغم انگیزاست دوراز تو بودن برای تو گریستن وبه

 

 

 

عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش می دانستی بدون تو وبه دور

 

 

 

 

ازدستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست

نوشته شده در تاريخ جمعه 19 آبان 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 

تنهاترين تنها منم، تو اين سكوت بي هدف..

همدم تنهايي من، خاطره هام بوده و بس..

دلم مي خواد كه تا ابد، كسي سراغ من نياد..

ديگه نمي خوام هيچ كسو، هيچ كسي هم منو نخواد..

نوشته شده در تاريخ جمعه 19 آبان 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 


 

كوه چون سنگ بود تنها شد؟؟

يا چون تنها بود سنگ؟؟

من كه نه سنگ بودم نه كوه!

پس چرا تنها شدم؟؟

نوشته شده در تاريخ جمعه 19 آبان 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 

چه زیبا گفتم دوستت دارم
چه صادقانه پذیرفتی
چه فریبنده آغوشم برایت باز شد
چه ابلهانه با تو خوش بودم
چه کودکانه  همه چیزم شدی
چه زود به خاطره یک کلمه مرا ترک کردی
چه ناجوانمردانه  نیازمندت شدم
چه حقیرانه واژه غریبه خداحافظی به من آمد
چه بیرحمانه من سوختم

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 مهر 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 

چه فرقی می کند مهر باشد

یا آبان و یا آذر ماه...!؟

وقتی تو باشی و پاییز باشد

باران، برگها و ابر باشند

زندگی رنگ دیگری دارد؛

من وپاییز هر دو عاشق توهستیم!

نگاه تو در شعرم پیداست،

فقط صدایم کن...


 

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 مهر 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 

گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟

گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟

گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟

گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟

گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟

گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟

گفتم: خدایا اینقدر نگو من گفت: من توام تو من...

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 مهر 1391برچسب:, توسط M-_-A |

چه پر جرات و مغرور می شود در برابرت

کسی که میفهمد از ته دل دوستش داری

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 مهر 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 

شخصيت من را با برخوردم اشتباه نگير.

شخصيت من چيزيست که من هستم،

اما برخورد من بستگی دارد به اينکه " تو " که باشی.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 

  

 واسه آدم غرور با ارزش ترین چیزیه که داره حالا فکر کن اونی که غرورشو به خاطرت میشکنه چقدر دوستت داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خداوندا غرورم را شکستند

پل سبز عبورم را شکستند

چه بی رحمانه در پاییز غربت

دل سنگ صبورم را شکستند

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 

 زن از دیدگاه دکتر علی شریعتی:

زن عشق میورزد و کینه درو میکند...او میزاید وتو برایش نام انتخاب میکنی...او درد میکشد و تو نگرانی از اینکه بچه ات دختر باشد...او بی خوابی میکشد وتو خواب حوریان بهشتی را میبینی ...او مادر میشود و همه جا میپرسند نام پدر؟؟؟؟

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

  

 

همیشه مهم تو بودی ...
اگه غروری بود برای تو بود
اگه احساسی بود بازم برای تو بود
ومن قانع به یه نگاهت بودم
نگاهی که همیشه منو تو خودش میکشت...
یه حسی بهم می گفت باهات نمی مونه
واقعا راست گفت...

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

  برو که تو لایق قلب پاکم نیستی

تو برایم یک عشق واقعی نیستی

برایم همیشگی نیستی ، ماندنی نیستی

برو که دیگر دوستت ندارم ،

راستش را بخواهی دلم را به تنهایی هدیه داده ام

برو که دیگر برایم عزیزترین نیستی ،

قلب من بازیچه دست تو بود ، تو برایم هیچکس نیستی!

دیگر به وجودت هیچ نیازی ندارم ،

عشق را مقدستر از آن میدانم که تو را معشوق خودم بدانم

التماس نکن که جنس قلبم از سنگ شده ،

دلم برای آرامش و تنهایی تنگ شده.

برو که ارزش من بالاتر از تو است ،

تمام غصه های دلم از عذاب لحظه های با تو بودن است

فراموشم کن که من رفتنی هستم ،

در گوشه تنها و خلوت دلم ماندنی هستم

با من نمان که دیگر هیچ احساسی ندارم به تو ،

التماس نکن که دیگر هیچ علاقه ای ندارم به تو

برو که تو لایق قلب پاکم نیستی ، برو که تو برایم هیچکس نیستی  

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

  زمانی بود که در دلم نشستی ، با تمام وجود دلم را شکستی،

رفتی و آن روزها گذشت ، نه یادی کردی از من ، نه گرفتی سراغی از دل من ،

یادم می آید  لحظه رفتنت گفتی دیگر نه تو نه من!

نمیخواهم بازگردم به گذشته ، باز هم مثل گذشته تکرار میکنم که

گذشته ها گذشته اما شاخه ای که شکسته ، دیگر نشکفته....

دلی که شکسته دیگر به هیچ دلی ننشسته...

چه دلتنگی هایی کشیدم ، چه تلخی هایی چشیدم ،

هر چه میرفتم ، نمیرسیدم، هر چه نگاه میکردم ، نمیدیدم ...

قلبم به دنبال حس تازه بود ، بی احساسش کردی

و به دنبال آتشی دوباره بود ، خاکسترش کردی و دیگر امیدی درونش نبود...

با آن حالی که داشتم ، اگر در حال خودم نیز نبودم

باز هم میفهمیدم چه دردی در دل دارم...

با آن دل شکسته ، این من از زندگی خسته ،

در خواب هم قطره های اشک ،بی خیال چشمانم نمیشدند!

شبهایم روز نمیشد، هر کاری میکردم دلم آرام نمیشد ،

این دل خوش خیال هم بی خیال تو نمیشد!

به این خیال بود که شاید دوباره بیایی ، شاید خبری از آن بگیری...

پیدایت که نکردم هیچ ، خودم را هم گم کردم ،

بعد از آن خودم را در به در کوه و بیابان کردم...

نمیگویم به تو این رسمش نبود ، شاید رسم تو دلشکستن بود ،

نمیگویم که چرا رفتی ، شاید رفتنت پایان غم انگیز این قصه بود ،

نمیگویم که چرا به دروغ گفتی عاشقم هستی ،

شاید عشق از نگاه تو،به معنای بی وفایی بود!

نمیخواهم به گذشته بازگردم و چشمهایم را تر کنم ،

زیرا دوباره باید با یادت روزهایم را با غصه سر کنم.. 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

                                                 وقتی میشی نیاز من که نباشی پیش من

اشکهای چشمامو ببین که میریزه به پای تو

بازم که بیقرارمو دلواپسی نگاه تو

تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

اگر شدم عاشق تو نزار بیتاب بمونم

لا لایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز اذت میخوام همیشه عاشق بمونی

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 امشب شب تنهاییست...

 

تنهایی من...

باران چشم هایم را بر تو تقدیم میکنم...

ای عشق پاک من...

امشب روح سرگردانم برای توست...

برای تنها نگاهت که آخرین نگاهت شد...

امشب شب جداییست...

ابر های سیاه مقابل نور تورا بر وجودم گرفتند...

مگر گناه من چه بود؟جز دوس داشتن تو...


حال دوریه تو تنها دلیل اشک هایم است...



نفهمیدی که من بی تو میمیرم...

نفهمیدی که من بی تو تنها ترینم...

نفهمیدی که دل بی تو داغونه...

نفهمیدی که من بی تو  دیونم...


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

  

گریه فقط کاره منه تو اشکاتو حروم نکن

به واژه ای نمیرسی اینجوری پرسو جو نکن

فاصله ها مال منن تو فاصله نگیر ازم

بمون که باورت بشه گریه نمیشه سیر ازم

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 27 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 هرگز نشد بیایی پیشم بگیری دستهای منو

بدونی من عاشقم گوش کنی حرفای منو

تو بی وفا بودی ولی اونکه برات میمرد منم

دوست دارم دوست دارم این کلام آخرم

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 27 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 27 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 

 

 

شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!! 


شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! 

مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبينی

 

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 27 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 

   

 ای که تو با چشمهای نازت ، دیوانه کردی قلبم را ،

نگاهی هم به قلب من بینداز

ای که تو با ناز نگاهت ، دیوانه کردی چشمانم را ،

حس کن هوای نفسهایم را ...

ای که تو با دستان گرمت ، به آتش کشیدی دستان سردم را ،

مرا  در میان خودت بگیر ، مرا بسپار به آغوشت ، رهایم کن در آغوشت،

از همه چیز خلاصم کن، بگذار لحظه ای رویایی شوم...

ای که تو دیوانه کرده ای دل عاشقم را ،

در این حال جنونم ، تویی تمام جانم ، قبله راز و نیازم ،

ای که تو با چشمهای نازت ،

مرا از آن حال به این هوای عاشقی برده ای

ای که بدون تو هیچم ، لحظه ای نباشی پوچم،

خالی از عشق و محبت ، خالی از وفا و عادت...

ای که بدون تو حتی برای خودم هم نمیتوانم زندگی کنم ،

منی که مدتهاست برای تو زندگی میکنم

ای که بدون تو نفس در سینه نیست ،

منی که مدتها به عشق تو نفس میکشم ....

ای که بدون تو زندگی برایم بی معناست ،

منی که از تو یاد گرفته ام رسم زندگی را....

دست خودم نیست حالم ، بدون تو بازی زندگی را میبازم ،

ای که تو هستی پلی عبور از دره ی بی وفایی ها...

رهایم نکن، مثل همیشه که مرا درک میکردی ،

احساسم کن ، مثل همیشه که دوستم داشتی ، عاشقم کن ،

مثل همیشه که بودی ، مرا تا پایان راه همراهی کن، که تنها نباشم ،

جدا از تو و با غمها نباشم ، خودم باشم و خودت ،

بوسه میزنم بر روی گونه هایت ،

خیالم راحت است ، قلبم با تو دیگر تنها نمیماند....  

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 27 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 

 اگر نفسی در سینه است ، تو خودت میدانی برای تو نفس میکشم

برای تویی که تمام وجودم هستی ،

تویی که به خاطرت گذشتم از همه چیز ، بی تو جای من در اینجا نیست

تمام قلبم خلاصه میشود در عشق تو ،

تمام نگاهم فدا میشود در عمق چشمان تو ،

بی وفا نشده ام که روزی دل بکنم از دنیای عاشقانه تو

دنیایی که درونش آرامم ، تا تو باشی من نیز تنها با تو میمانم ،

تا با هم برسیم به آرزوهایمان، تا نشود حسرت رویاهایمان

اگر نفسی در سینه است ،

تو هستی که بودنت برایم زندگی دوباره است

در این لحظه و همه لحظه ها ، در اینجا و همه جا تو هستی در خاطرم ،

تا چشم بر روی هم گذاشتم فهمیدم که بدجور عاشقم!

چون در همان لحظه که چشمانم را بسته بودم باز هم تو را دیدم که میدرخشی برایم...

میشود از نگاهت احساس کرد که تو چقدر با وفایی ، قدر دلم را میدانی ،  

هیچگاه تنهایم نمیگذاری،

از این احساس بود که احساست کردم ، تو را دیدم و درکت کردم ،

تا اینکه دلم عاشقت شد ، دلم به لرزه افتاد و دنیا ، شاهد این عشق بی پایان شد....

من همه احساستم برای تو است ، ای با احساس من ،

همه وجودم مال تو است ، برای تو که تمام وجودم هستی ....

بیا تا همچنان برویم ، این راه مال من و تو است ،

بیا تا با هم بدویم تا برسیم به جایی که تنها من و تو باشیم ،

جایی که سکوت باشد و تنها صدای نفسهایمان ...

لحظه ای حس کن این رویای عاشقانه مان...

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 26 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ، بس که حالم گرفته است ، چشمانم غرق در اشکهایم شده ….

دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی ….

همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد…

انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم…

این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران نبودم، کسی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت ….

دیگرگذشت ، حالا تو نیستی و من جا مانده ام ، تو رفته ای و من بدون تو تنها مانده ام ، تو نیستی و من اینجا سردرگم و بی قرار مانده ام….

فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بیرون میکنم ، هر چه عشق و دوست داشتن است را از دلم دور میکنم،اگر از تنهایی بمیرم هم دلم را با هیچکس آشنا نمیکنم….

دیگر بس است ، تا کی باید دلم را بدهم و شکسته پس بگیرم، تا کی باید برای این و آن بمیرم؟

در حسرت یک لحظه آرامشم ، دلم میخواهد برای یک بار هم که شده شبی را بی فکر و خیال بخوابم…

تو هم مثل همه ، هیچ فرقی نداشتی ، هیچ خاطره ی خوبی برایم جا نگذاشتی ،حالا که رفتی ، تنها غم رفتنت را در قلبم گذاشتی….

گرچه از همان روز اول میخواستمت ، گرچه برایم دنیایی بودی و هنوز هم گهگاهی میخواهمت ، اما دیگر مهم نیست بودنت ، چه فرقی میکند بودن یا نبودنت؟

سوز عشق تو هنوز هم چهره ام را پریشان کرده ، دلم اینجا تک و تنها راهش را گم کرده ، این شعر را برای تو نوشتم بی پرده ، هنوز هم دلت نیامده و خیالت ، خیال مرا پریشان کرده 

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 26 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 دلم تنگه صدای خنده هاته

اسیر پر کشیدن تو هواته

دلم تنگه نذار تنها بمونم

توی غربت به یاد تو بخونم

دلم تنگه عزیزم دوره چشمات

از اون دستا و اون هرم نفس هات

دلم تنگه نذار بی تو بمونم

که سرده کوچه من بی آشیونم

دلم تنگه نذار عشقم بمیره

جدایی یادتو از من بگیره

دلم تنگه گلم بی تو نفسهام

چه سنگین و چه سرده توی شبهام

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 26 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 نباید یه مو از سرت کم بشه!

حق نداری غصه بخوری، همیشه باید شاد باشی!

اجازه ناراحت شدن نداری!

باید خیلی مواظب خودت باشی


فهمیدی؟

حق مریض شدن هم نداری! باشه؟

چون من دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 26 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

  با آمدنت به زندگی ام معنا دادی ، تو یک مروارید پنهان در سینه ات را به من دادی
تا قلبم با تو به وسعت یک دریای بی انتهای پر از عشق و محبت برسد
با آمدنت به من نفسی دوباره دادی تا در ساحل قلبم، آرامش زندگی ام را مدیون امواج مهربان تو باشم
با آمدنت غروب به آسمان غمگین دلم لبخند زد و خورشید امیدها و آرزوهایم طلوع کرد
با آمدنت ساز زندگی ام چه عاشقانه مینوازد شعر با تو بودن را….
شعری که اولش عطر نفسهای تو را میدهد و آخرش طعم نفسهایت را
حالا میفهمم عشق چقدر زیباست….
حالا میدانم که عاشقترینم و میدانم با تو چقدر زندگی زیباست…
با آمدنت چشمهایم را بستم و در قلبم با چشمهایت عهد بستم که همیشه مال توام
همانگونه که میخواهی مال تو میشوم ….
از آغاز جاده تا پایانش همراه تو باشم ، تا در نفسهای عاشقی ، هوای پاک تو باشم
تو همانی که میخواستم ، میخواهم من نیز همانی که تو میخواهی باشم
با آمدنت بی نیازم از همه چیز و همه کس ، تنها تو را ، تنها عشق تو را میخواهم و بس!
تو را میخواهم که با آمدنت دلم را سپردم به چشمانت تا با طلوع چشمان زیبایت سرزمین دلم از نور برق چشمانت روشن شود تا در این روشنی به سوی تو پرواز کنم و بگویم خوشحالم از آمدنت
با آمدنت اینگونه شد راز زندگی ام ، اینگونه شد که تو شدی همراز زندگی ام و با تو ای همراز زندگی اینگونه آخرش شدی همه زندگی ام….

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 26 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

   نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
 مثل آسمانی که امشب می بارد....
 و اینک باران
 بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
 و چشمانم را نوازش می دهد
 تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 26 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

  اگه اون که کنارته ، تو رو بیشتر از من می خواد

اگه با همون راحتی ، اگه باهات راه میاد

اگه روزگار بد ، تو رو ازم گرفته

اگه خاطرات خوبمون ، از خاطرم نرفته

خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی

حتی از خاطره هامون جدا شی

خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی

حتی از خاطره هامون جدا شی

از همون روزای اول میدونستم نمی مونی

میدونستم نمیتونی عشقو تو چشام بخونی

از همون روزای اول دل تو با دیگری بود

کاش همیشه پات بمونه اون که عشق بهتری بود

خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی

حتی از خاطره هامون جدا شی

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 26 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

  به سـلـامتــی اون رفــــيقی که مــــجازيـه
امـــــــــّــا . . .!!!
يـه جوری واســــت سنـگ صـــــبوره
که هیـــچ کـدوم از رفيــــقای واقـعـيت
بـه گَـــــــرد پاش نمـــــيرسـن!!!

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 26 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

  هر روز نبودنت را بر دیوار خط کشیدم

ببین این دیوار لامروت دیگر جایی برای خط زدن ندارد

خوش به حال تو که خودت را راحت کردی

یک خط کشیدی تنها ، آن هم روی من . . .

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

                                                               میخواهمتــــــــــــــــــــ…

ولــــی…

دوری…

خیلی خیلی دور

نه دستم به دستانـــــــت میرسد

نه چشمانم به نگاهتــــــــــــــــــ

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 شهريور 1391برچسب:, توسط M-_-A |

 

                                                            كاش مي فهميد

قهر ميكنم تا دستم را محكم تر بگيرد و بلندتر بگويد

"بمان"

نه اينكه شانه بالا بيندازد و آرام بگويد،

"هر طور راحتي"